وطــنم اي شــكوه پا بر جا ، در دل التهــاب دوران هــا
كشــور روزهــاي دشــوار و ، زخمي ســـربلنــد بحــران ها !
شــرم بر من اگر حریــم تو ، پيش چشــمان من شكســته شود
وای بر مــن اگر ببینم چشم ، رو به روياي عشــق بسته شود
از تــب سرد موج های خــزر، تا خليــجي كه فــارس بوده و هست
میــشود با تو دل به دریــا زد ، ميــشود با تو دل به دنيــا بست